نقطه تحمل، در باب دستور جلسه هفتگی
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 ساعت 14:52 | نوشته ‌شده به دست سحر یاوری | ( نظرات )


« نقطه تحمل »

به قلم کمک راهنما، همسفر مریم شفیعی




چقدر شگفت انگیز است که ما انسان‌ها این قدرت را داریم و می‌توانیم هر کاری را انجام دهیم، مشروط به اینکه برای رسیدن به هدف یا جایگاهی که بخواهیم به بهترین نحو به آن برسیم و به بهترین شکل انجام دهیم با تکرار منظم موضوع و در نظر گرفتن و رعایت طول زمان یا گذشت زمان باشد.

با توجه به مقدمه کتاب عشق که نویسنده آن را به زیبایی توصیف کرده و می‌گوید: وادی‌ها در قالب چهارده قانون بنیادین از قوانین آفرینش که هر یک، قوانین متعددی را به صورت آشکار و نهان در خود دارند، شرح و بیان حقایقی است به زبان قلم، قلمی بر آمده از اندیشه ای استوار و راستین، به درازنای تاریخ بشریت، قوام یافته در بستر تجربه و آزمون و تحقق یافته در قالب دانش چگونه زندگی کردن و چگونه انسان بودن، البته به صورتی کاملاً علمی و کاربردی، آنکس که می‌بیند و می‌خواند و می‌شنود، در طلب حقیقت باشد به سوی وادی فهم یا شهر دانایی رهنمون می‌شود، همان که قاعدهٔ انسانی است.

پس از وادی‌ها یکی یکی عبور می‌کنیم و کوله باری از علم و دانش را همراه خود در آن آبادی‌ها توشهٔ راهمان می‌کنیم چرا که در ادامه مسیر و حرکت از ظلمت و تاریکی به طرف نور و روشنایی به آن‌ها نیازمندیم و اما اکنون وارد وادی یا آبادی نهم که قانون نقطه تحمل در آن است، می‌شویم.

وقتی نیرویی از کم آغاز می‌شود و به تدریج ازدیاد پیدا می‌کند و به درجه بالا و بالاتری می‌رسد، نقطهٔ تحمل پیدا می‌شود.

در اینجا نکتهٔ بسیار زیبایی را می‌آموزیم و با خود همراه می‌کنیم که می‌گوید اگر می‌خواهید در کاری به موفقیت برسید باید تمرین و مداومت در آن کار و پیشه را داشته باشید و اینجا دیگر سخن از استعداد و بی استعدادی به میان آوردن بیهوده و بی معناست، چرا که سرچشمهٔ مواهب الهی جای تبعیض و بخل نیست و همه مستعد هستند منتها باید این استعدادها را شناخت و به کار انداخت و مداومت کرد تا به مقصد برسیم.

گاهی اوقات ما در زندگی به مشکلاتی بر می‌خوریم که آن‌ها را سد راه خود و لعنت خداوند میدانیم در صورتی که گاهی اوقات آن مشکلات رحمت خداوند بوده و این مشکلات با تمامی خصوصیات منفی خودشان، نقش مکمل یعنی تکمیل کننده را در زندگی ما بر عهده دارد که در مسیر تکاملی ما بسیار حائز اهمیت هستند و این نیروهای منفی و بازدارنده که بسیار مخرب هستند و به نوعی روزگار ما را سیاه کرده‌اند، در حقیقت به جهت ساخته شدن ما طراحی شده‌اند و این ما هستیم که باید در مقابل آن‌ها ایستادگی کنیم و با آگاهی، علم و دانش، تفکر و استقامت آن‌ها را از سر راه خود کنار بزنیم و چقدر شگفت انگیز است که ما انسان‌ها این قدرت را داریم و می‌توانیم هر کاری را انجام دهیم، مشروط به اینکه برای رسیدن به هدف یا جایگاهی که بخواهیم به بهترین نحو به آن برسیم و به بهترین شکل انجام دهیم با تکرار منظم موضوع و در نظر گرفتن و رعایت طول زمان یا گذشت زمان باشد.

ضرب المثل معروفی است که می‌گوید «کار نیکو کردن از پر کردن است» ریشه این ضرب المثل از بخش بهرام نامه خمسه نظامی گنجوی شاعر و دانشمند بزرگ ایرانی، برگرفته شده است که خلاصه ای از آن را می‌نویسم. روزی بهرام گورساسانی با کنیرک چینی زیبای خود به شکار گورخر رفت و همه همراهان در پی شکار هر گوری توسط بهرام، آفرین‌ها می‌گفتند مگر کنیزک تا اینکه بهرام مدتی تأمل کرد تا گورخری از دور پیدا شد و به کنیزک گفت: « میل دارم این گور را به هرشکلی که دلخواه تو باشد شکار کنم." کنیزک با ناز و تکبر به بهرام پاسخ داد   :

  گفت باید که رخ برافروزی      سراین گور در سُمش دوزی 

بهرام گور مهره ای در کمان نهاد و به دقت رها کرد تا در گوش گورخر جای گرفت و حیوان بیچاره سم پای راستش را برای خاراندن به گوش خود نزدیک کرد تا مهره را از گوش خارج کند.

کنیزک رو به بهرام کرد و بجای آفرین گویی گفت: آدمی در هرکاری چون ممارست و تمرین کند ورزیده خواهد شد، چه کار نیکو کردن از پرکردن است. بهرام شاه چون این شنید خشمگین شد و به سرهنگی که در التزام رکاب بود دستور داد تا کنیزک را گردن زند. کنیزک چون خود را در چنگال مرگ دید با گریه و زاری از سرهنگ خواست که در قتلش عجله نکند و بعید نیست که شاهنشاه روزی از کرده پشیمان شود و تو را که بی تأمل اجرای فرمان کردی مورد خشم قراردهد و اگر مرا نکشی قول می‌دهم کاری بکنم و تدبیری بیاندیشم که بهرام گور نه تنها از کار تو خشمگین نشود بلکه تو را بیشتر از پیش مورد لطف قرار دهد. سرهنگ در مقابل پیشنهاد کنیزک تسلیم شد و او را در قصری که در خارج از شهر داشت سکونت داد تا پنهانی در زمره خدمتکاران کار کند و هویتش را پنهان دارد. این قصر زیبا و سر به فلک کشیده شصت پله داشت و کنیزک از همان روزهای نخست گوساله ای را که تازه از مادر زاییده شده بود بر دوش گرفت و روزی چند بار به بالای قصر می‌برد و پائین می‌آورد، گوساله بر اثر گذشت زمان رشد می‌کرد و بزرگ می‌شد و چون به دوش کشیدن و بالابردن آن همه روزه چند بار تمرین و تکرار می‌شد بنابراین رشد تدریجی گوساله تاثیری در دشواری حمل و نقل نداشت.

کنیزک در انتظار فرصت بود و چون موقع را مناسب دید از سرهنگ خواست که بهرام گور را به هر طریقی که ممکن باشد به باغ قصر بیاورد و سرهنگ چنان کرد و روزی که بهرام به شکار گورخر می‌رفت او را برای چند دقیقه استراحت به باغ و قصر زیبایش دعوت کرد و داستان کنیزک و بر دوش کشیدن گاوی عظیم الجثه و بالابردن آن از شصت پله قصر را برای شاه شرح داد و بهرام به دیدن صحنه بالابردن گاو ابراز تمایل کرد.

کنیزک در حالی که روی خود را پوشانیده بود در مقابل بهت و اعجاب بهرام گور و ملازمانش گاو را بردوش گرفت و بدون ذره ای احساس خستگی و ملالت خاطر آن را از شصت پله به بالای قصر برد و بازگردانید. بهرام به روی خود نیاورد و به کنیزک گفت: " می دانم چگونه به این عمل خطیر و شگرف دست یافتی، این گاو را از زمانی که گوساله نوزاد بود بر دوش گرفته به بالای قصر بردی و چون در این کار از تمرین و مداومت دست نکشیدی لذا رشد گوساله در تصمیم و توانایی تو خدشه ای وارد نساخت و گرنه خود بهتر می دانی که این از قدرت و زورمندی نیست بلکه مولود تعلیم و تمرین و مداومت باشد."کنیزک که سال‌ها در انتظار چنین استدلالی از سوی شاه بود و دقیقه شماری می‌کرد تا چنین روزی فرا رسد بدون تأمل و در لفافه پاسخ داد: شهریارا، اگر زنی ضعیف الجثه گاوی عظیم الجثه را بردوش کشد و از شصت پله قصر بالا برد اعجاب و شگفتی ندارد و مولود تمرین و ممارست باید تلقی کرد اما اگر شاهنشاه سم و گوش گورخری را به هم بدوزد نباید نام تعلیم و ممارست بر آن نهاد؟

این نکته بسیار حائز اهمیت است که ما همراه با نقطه تحمل باید ظرفیت خود را نیز بالا ببریم شاید ما به دنبال جایگاهی هستیم که ظرفیت آن را نداریم در این صورت تخریب زیادی وارد می‌کنیم.

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف   مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

یا به عنوان مثال ما سال‌ها به دنبال رهایی از دام اعتیاد بوده‌ایم و اکنون به درمان رسیده‌ایم آیا تحمل سلامتی را داریم؟ یا دیگر کسانی را که در سالهای سخت زندگی همراه ما بودند را تحویل نمی‌گیریم و میگوییم این خانواده یا افراد برای زمان مصرف بوده و اکنون باید خانواده و دوستان دیگری داشته باشم؟ قصه آن مرد هیزم شکن را بارها شنیده‌ایم که حضرت موسی (ع) برای مناجات به در گاه خداوند به کوه می‌رفتند، در راه خارکنی را دیدند که با دست خود مشغول کندن خارها می‌باشد، خارکن به حضرت موسی کفت: به خداوند بگو به او یک تیشه بدهد. حضرت موسی به خداوند خواسته خارکن را می‌گوید و خداوند می‌گوید خواسته‌اش را اجابت نمی‌کنم. تا سه بار موسی این خواسته را مطرح می‌کند بار چهارم خداوند می‌گوید به دلیل اصرار تو ما به او یک تیشه دادیم. موسی در حال برگشت از کوه می‌بیند که خارکن با تیشه خود یک نفر را به قتل رسانده است. دلیل این بود که این خارکن با تیشه سریع‌تر کار کرده و خارهای منطقه خود را کنده و به منطقه دیگران وارد شده و سر این موضوع درگیری پیش آمده و با تیشه خود یک نفر را کشته است. پس به این نتیجه می‌رسیم که گاهی اوقات ما ظرفیت و تحمل کوچک‌ترین چیزها مانند همان تیشه را هم باید داشته باشیم.

باید ظرفیت داشته باشیم تا خداوند آن را به ما بدهد. برای رسیدن به سلامتی، پاکی و رهایی، نقطه تحمل می‌خواهد. گاهی اوقات ما بوسیله حرفی یا سخنی یا حرکتی از کسی بهم می‌ریزیم و از تعادل یا حالت عادی خارج می‌شویم؛ تعادل به معنای پایداری است. به فرمودهٔ آقای مهندس انسان در شرایط مختلف ممکن است از تعادل خارج شود که این کار سه دلیل دارد

1- خود را بسیار مهم میدانیم.

2- طرف مقابل را بسیار مهم فرض می‌کنیم.

3-حرفی را که زده می‌شود را بسیار مهم میدانیم.

حرفهای بسیاری هستند که بی ارزش هستند و نباید به دل گرفت. اگر تحمل کرده و دقت کنیم می‌بینیم که مهم نیستند. نقطه تحمل در همه چیز وجود دارد، در بیداری، گرسنگی، تشنگی، در سرما و گرما، بیماری، فقیری، مشکلات، در از دست دادن عزیزان و در تمام سطوح مختلف ما با نقطه تحمل مواجه هستیم و نکته بسیار مهم این است که نقطه تحمل با تلاش و کوشش و فعالیت تغییر می‌کند و در کوتاه مدت تغییر پذیر نیست.

ما انسان‌ها، هم در کارهای مثبت (ارزش‌ها و صراط مستقیم) می‌توانیم ظرفیت و نقطه تحملمان را بالا ببریم و هم در کارهای منفی یا ضد ارزش‌ها که می‌توان گفت برای غیبت نکردن، تجسس و قضاوت نکردن و از همه مهم‌تر محبت کردن و گذشت داشتن که همهٔ این رفتارها را باید تمرین کنیم و صد البته نمی‌توان به یکباره یک انسان کامل شویم چرا که ما از بدو تولد انسانی پاک بودیم و به مرور زمان رفتارهای ناشایستی را درون خودمان رشد داده‌ایم، اکنون به واسطه اعتیادی که روزی آن را لعنت خداوند می‌دانستیم راه کنگره 60 این مکان مقدس برایمان نمایان شده، مکانی که در آن آموزش می‌گیریم تا بتوانیم از یک نقطه سیاه تا رسیدن به رنگین کمان و در ادامه به دریای بی کران، تلاش و مقاومت کنیم چرا که یاد گرفتیم در قعر تاریکی‌ها یا همان افکار منفی ماندن چه تاثیراتی روی جسم، روان و جهانبینی ما دارد؛ همان مثلث درمانی که تمام تلاشمان بر این است تا این سه ضلع به تعادل برسد. خداوند را شاکرم، شاکرم برای همه چیز به خصوص برای این فرصت (فرصت تغییر کردن)

 

با احترام، همسفر مریم شفیعی

ویرایش و تنظیم: همسفر سحر

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مقالات،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفرسحر یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 10:10
سپاس مریم عزیزم
همسفر شهلا جمعه 22 اردیبهشت 1396 11:37
سلام خدمت خانوم مریم عزیزم بسیار لذت بردم
فاطمه جمعه 22 اردیبهشت 1396 09:11
با سلام وخدا قوت خدمت خانم مریم عزیزم چه خوب وادی نهم را با داستان وبه صورت ساده روشن کردید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: