دلنوشته ( شب قدر )
یکشنبه 20 خرداد 1397 ساعت 11:32 | نوشته ‌شده به دست نمایندگی نیک آباد | ( نظرات )

شب قدر

شب قدر بود، دلشکسته و نالان، خسته از مصرف‌های پی‌درپی، و ناامید بودم از شکست‌هایی که در زندگی خورده بودم. فاصله‌ای که از خانواده و اجتماع داشتم، به‌شدت آزارم می‌داد. هیچ احساسی به هیچ‌کس و هیچ جائی نداشتم ، خودم را واقعاً در عمق تاریکی‌ها می‌دیدم و کسی نبود که دستم  را بگیرد.

نیمه‌های شب قدر بود و کم‌کم به لحظات سحر نزدیک می‌شدیم، صدای راز و نیاز  از فاصله نزدیک به گوش می‌رسید. این صدا ناخودآگاه مرا از خود، بی‌خود کرد.. در آن موقع بود که به درگاه خدا روی آوردم و بی‌اختیار گریه کردم، گریه‌ای که ساعت‌ها طول کشید. در حین گریه از خدا می‌خواستم کوره‌راهی از روشنایی به رویم باز کند. حس عجیبی سراپایم را فراگرفت و خدا را در وجودم احساس کردم...  آن شب گذشت و چند روز دیگر هم سپری شد تا اینکه خداوند معجزه‌اش را به من نشان داد ، یک نفر کنگره نیک‌آباد را به من معرفی کرد و این تلنگری برای من شد. با سرووضعی نامرتب، قیافه‌ای ژولیده اما باکمی امید، به شعبه نیک‌آباد رفتم. وقتی وارد شدم افرادی را دیدم که با ظاهری آراسته، مرتب و لباس‌های سفید در آنجا حضور دارند.


در جلسه شرکت کردم اما چیزی متوجه نشدم، وقتی جلسه تمام شد همه اعضاء دست یکدیگر را گرفته و مشغول دعا شدند. در آن هنگام لرزه‌ای عجیب تمام وجودم را فراگرفت و به درگاه خداوند متعال دعا کردم. از او خواستم که یاریم کند جون دیگر تحمل مجازات را ندارم. با جرقه‌ای که در آن لحظه در ذهنم زده شد، دریافتم فرمان الهی صادرشده و من راه خود را پیداکرده‌ام.... عشق و محبت این مکان و اعضای آن در دلم افتاد و راه کنگره را در پیش گرفتم. الآن نزدیک به یازده ماه است که به کنگره می‌روم و روزبه‌روز اشتیاقم برای رفتن، بیشتر می‌شود. هرچه به‌روز رهایی نزدیک می‌شوم، احساس می‌کنم سبک‌تر می‌شوم و منتظر روزی هستم که دستانی باشم برای انسان‌هایی که در عمق تاریکی فرورفته و منتظر کمک برای نجات خود هستند. دستان آن فرشته‌ی مهربانی را با تمام وجود، از سر شوق و با عشق و محبت، می‌بوسم چون‌که راهنمایی بود برای حرکت کردن به‌طرف نور و روشنایی، وسیله‌ی نجاتی بود برای من و انسان‌های دیگر. در این ماه مبارک، از خداوند می‌خواهم  همه انسان‌هایی که در گرداب اعتیاد غوطه‌ور شده‌اند و هیچ راه نجاتی ندارند را کمک کند تا بتوانند زندگی تازه‌ای را تجربه کنند.

مسافر مجتبی لژیون یکم

تایپ : مسافر حمید

تهیه و تنظیم : وبلاگ نمایندگی نیک آباد


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

برچسب‌ها: کنگره 60 نیک آباد،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر عباس دوشنبه 21 خرداد 1397 01:04
دل نوشته ی زیبایی بود آن شاالله شما را در سفر دوم ببینیم
همسغر زهره لژیون سوم یکشنبه 20 خرداد 1397 15:41
خداقوت خدمت آقای مجتبی، دلنوشته ی بسیار زیبایی بود و در ادامه انشالله با ورود در سفر دوم خدمتگزار خوبی برای کنگره باشید.
مریم همسفر داوود یکشنبه 20 خرداد 1397 14:51
بسیار دلنوشته زیبا و تاثیر گذاری بود و از شما سپاسگذارم که این احساس دلنشین را به ما هم انتقال می دهید و باعث کسب انرژی در دیگران هم می شوید.
یکشنبه 20 خرداد 1397 13:53
باتشکر از مسافر مجتبی به خاطر دلنوشته زیبا امیدوارم خدا این راه را برای کسانی که محتاج ان هستند باز کند
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: