WeblogSkin

وبلاگ نمایندگی نیک آباد - دلنوشته در باب دستور جلسه تعطیلات
دلنوشته در باب دستور جلسه تعطیلات
دوشنبه 3 تیر 1398 ساعت 22:38 | نوشته ‌شده به دست همسفر زهره tavoosi | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق الله
دلنوشته یک همسفر
جنگ درون




لیست دستور جلسات کنگره را می بینم نگاهم میخورد به این دستور جلسه "تعطیلات تابستانی"، ذهن و نگاهم بر این واژه قفل می شود و به خودم می‌آیم، می بینم چند دقیقه‌ای روی این کلمه مانده‌ام‌ ...

واژه نام آشنایی که یکی از لذت بخش ترین واژه‌ها در دوران تحصیلم بود و با اینکه شاگرد ممتاز بودم ولی با شنیدنش قند در دلم آب میشد و برای آمدنش لحظه شماری میکردم که حتما برای تک تک شما هم لذت بخش است تعطیلات آن هم سه ماه.
ولی این بار با دیدن این واژه دلم می لرزد و چندثانیه‌ای تپش قلب می گیرم، بغض گلویم را فشار می‌دهد و اشک‌هایم آرام آرام بر گونه‌هایم می‌افتد و مرا میبرد به چهار پنج ماه قبل و تعطیلات عید، چه زیبا گفته‌اند مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد.
داستان از اینجا شروع می شود که کمک راهنمایم به ما میگویند بچه‌ها تعطیلات عید را پیش رو داریم، مسافرت برای سفر اولی "ممنوع" است. شما هم سفر اولی هستید به هیچ عنوان نباید مسافرت بروید، میپرسم چرا؟ به آرامی و صبورانه جواب میدهند چون خواب، خوراک، شرایط روحی و جسمی مسافرت بهم میریزد و به قول آقای مهندس بساط مواد و گریز زدن در مسافرت فراهم است. باز هم تأکید می کند "ممنوع" است. سخنان کمک راهنمایم را فقط می شنوم ولی در ذهنم آشوب است من چند ماهی است خانه پدرم نرفته ام رفتن به آنجا که مسافرت محسوب نمی شود پس میرویم پیش پدر و مادرم. در راه برگشت از نیک آباد این مسئله را با مسافرم مطرح می کنم او هم می گوید کمک راهنمای من هم گفتند به هیچ عنوان نباید از شهرتان خارج شوید، باز میگویم دو سه ساعت راه که مسافرت محسوب نمی شود میرویم خانه پدرم و آب و هوایی عوض کنیم.
نزدیک خانه می شویم، شیطان و نیروهای منفی برایم دام پهن کرده اند، من که سالی به دوازده ماه خانه برادرهای مسافرم نمیرفتم به ناگاه میگویم، امشب برویم خانه برادرت؟ خیلی وقت است دخترهایش را ندیده ام دلم برایشان تنگ شده، مسافرم با تعجب قبول می کند و هماهنگ می کند و برای شب نشینی راهی خانه آنها می شویم. برادرش میگوید امسال عید برویم مسافرت، چند روز میرویم تا جنوب و برمی گردیم، خیلی وقت است با هم جایی نرفته ایم، پارسال عیدهم شما با ما نیامدید، باز جنگ درونم آغاز می شود حرفهای کمک راهنمایم به ذهنم می‌آید، از طرفی حس حسادت در من زیاد است چرا آنها بروند و ما نرویم...در همه چیز اینها باید از ما جلوتر باشند حتی مسافرت؟ مسافرم میگوید چیکار کنیم برویم نرویم؟ من هزینه را بهانه می کنم، میگوید دو سه روز مسافرت که خرجی ندارد، می گویم مگر کمک راهنمایت نگفتند نباید بروی (البته ته دلم چیز دیگریست و متنظرم مسافرم پیشنهاد بدهد که برویم که اگر اتفاقی افتاد کاسه کوزه‌ها را سر او خورد کنم) میگوید یکسال کار کردم چند روز برویم مسافرت من نه خوابم میریزد به هم نه خوراکم و نه ...؛
این جنگ درونم نزدیک به یک هفته طول کشید، پدر مسافرم نه می‌آورد و میگوید وقتی کنگره و کمک راهنمایت میگویند نباید بروید نیازی نیست شما بیایید. ولی من دلم میخواهد بروم، آنها را تصور می کنم که در سفر و خوشگذرانی‌اند و من در خانه ...؛
با تمام نه ها و سنگهایی که جلویمان افتاد تصمیم میگیریم برویم. راه طولانی است و به مقصد میرسیم، مسافرم چهار بار OT میخورد، معترض می شوم با عصبانیت میگوید خسته ام نمیفهمی؟؟ ...
خلاصه مسافرت ما همانا و رفتارهای مشکوک مسافرم، دلخوری‌ها و بحث‌ها، کنجکاوی‌های من همانا، دعوا و بحث شروع می شود و چند خانواده بهم میریزند و کینه، کدورت ها هنوز که هنوز است ادامه دارد ...؛
با حال خراب و نیمه شب بر میگردیم و عید و تعطیلاتش به کاممان زهر می شود، چرا؟ اوایل انگشت اشاره‌ام سمت مسافرم بود که تو مقصری ولی الان متوجه شده‌ام که بخاطر ناآگاهی من بود، من بعد از این سفر فهمیدم صرفاً سوری به کنگره می‌آیم که رفع تکلیف کرده باشم، سی‌دی‌هایم را خوب می نویسم و مشارکت می کنم اما چه فایده. اگر آموزشها را اجرایی کرده بودم به حرف راهنمایمان چشم واقعی می گفتم قطعاً نمیرفتم. من اگر می گفتم نمی‌آیم مسافرم که به تنهایی به مسافرت نمیرفت. ولی این بار و با پیش رو داشتن تعطیلات نه دلم مسافرت میخواهد و نه اینکه چون فلانی مسافرت رفته من هم باید بروم.
کمک راهنمای مسافرم صدا میزند و به مسافرم می گویند به هیچ عنوان مسافرت نمیروید متوجه شدید؟؟؟ به مسافرم نگاه می کنم و لبخندی بهم میزنیم با هم می گوییم چشم، انگار هر دو متوجه عمق اشتباه و سرپیچی از قوانین کنگره در این مورد شده ایم. با مسافرم تصمیم گرفته‌ایم به مسافرت نرویم و در تعطیلات کنگره سی‌دی هایمان را کامل کنیم، روی خودمان کار کنیم و ببینیم چقدر فرمانبردار بوده‌ایم و با دستی پر از این تعطیلات برگردیم و به استقبال رهاییمان برویم انشالله، به امید آن روز ...؛
و اما یک خواهش: سفر اولی‌های عزیز چه در بخش همسفران چه مسافران وقتی می گویند مسافرت ممنوع است یعنی ممنوع است و نمی‌شود با هیچ بند و تبصره‌ای برای آن استثنا قائل شد، من می گفتم شرایط روحی چه ربطی به مسافرت دارد تازه روحیه‌اش عوض می شود ولی در مسافرت بداخلاق و عصبی شد، گفتم قول می‌دهی از کنار من تکان نخوری؟ گفت آری. ولی پنهان کاریهایش را در سفر دیدم، و و و ...؛ مثل این است که مسافرهایمان می گفتند ما که معتاد نمی شویم اعتیاد مال بقیه است ولی شدند.
دوست دارم مثل من نباشید و با مرور خاطرات تعطیلات ساعتها بغض نکنید و اشک بریزید، سعی کنیم در تعطیلات از برنامه کنگره دور نمانیم و آموزشها را اجرایی کنیم. درست سفر کردن در کنگره را بر هر مسافرت دیگری ترجیح دهیم. وقت برای مسافرت کردن زیاد است ...؛
به امید رهایی و رسیدن به حال خوش برای یکایک مسافران و همسفران

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic