WeblogSkin

وبلاگ نمایندگی نیک آباد - مصاحبه با کمک راهنمای محترم خانم سحر
مصاحبه با کمک راهنمای محترم خانم سحر
دوشنبه 25 شهریور 1398 ساعت 07:13 | نوشته ‌شده به دست همسفر زهره tavoosi | ( نظرات )
به نام نامی عشق
گفت و گویی دوستانه با کمک راهنمای محترم خانم سحر عزیز
ذرات و امواج عشق



اساس هستی عشق است اگر عشقی وجود نداشت ما الآن توی کنگره کنار هم نبودیم اگر ذرات و امواج عشق وجود نداشت این‌همه زیبایی، این‌همه رهایی در کنگره، این‌همه اتفاقات خوب در کنگره، این‌همه زیبایی را ما در این سیستم نداشتیم. تمام ذرات هستی در عشق جاری هستند اینکه ما هم به‌نوعی از این هستی هستیم و این عشق هم در درون ما هست.

با سلام و خیرمقدم  خدمت شما خانم سحر عزیز؛ به شعبه خودتان نیک‌آباد خوش‌آمدید با توجه به اینکه مدتی در شعبه نیک‌آباد حضور داشتید و خدمت می‌کردید بر خود واجب دانستیم با شما گفت‌وگویی داشته باشیم.

لطفاً به‌رسم کنگره خودتان را معرفی نمایید؟

سلام دوستان سحر هستم همسفر مسعود، مسافر من هم با 4 سال مصرف آنتی ایکس تریاک، شیره و متادون وارد کنگره شدند 11 ماه سفر کردیم باراهنمایی آقای مهران و خانم الهه‌ی عزیز و با روش DST داروی درمان OT در حال حاضر هم پنج سال و یک‌ماهه که آزاد و رها هستیم.

از حس و حالتان در زمان ورودتان به کنگره برایمان بگویید؟

آن روزها این‌قدر حالم خراب بود از اینکه تازه متوجه شده بودم که مسافرم اعتیاددارند، با یک غم خیلی بزرگی وارد کنگره شدم و همه‌ی افکاری که از مسافرم در ذهنم داشتم همه نقش بر آب‌شده بود و فقط به این فکر می‌کردم که من باید بیایم کنگره و این راه را دوباره این‌قدر بروم و برگردم تا جایی که زندگی‌ام برسد به نقطه‌ی اول یعنی جایی که حس کنم مسافرم آن چیزی بوده که فکر می‌کردم و دیگر اعتیاد ندارد اما با ورودم به کنگره این تصور کاملاً عوض شد، افکارم کاملاً عوض شد، حسم عوض شد و ورق برگشت. من باحال بسیار خرابی آمدم و روز اول می‌گفتم که: کی می‌شود تمام شود و این‌قدر منیت داشتم که سختم بود در بین کسانی بنشینم که مصرف‌کننده توی خانه‌هایشان دارند چون این را از خودم دور میدانستم ولی ورق برگشت و من هرلحظه نسبت به آموزش‌ها تشنه‌تر می‌شدم هر باری که در لژیون خانم الهه کمک راهنمای عزیزم می‌نشستم سرتاپا گوش می‌شدم و سعی می‌کردم که با تمام وجودم آموزش‌ها را بگیرم. به نقطه‌ی رسیدم که  متوجه شدم من نیاز داشتم در این مکان قرار بگیرم و همین باعث شد مسافرم را رها کنم.

آموزش‌های کنگره چه مقدار برای به تعادل رسیدن زندگی‌تان کمک کرده است؟

بحث مهمی که در کنگره وجود دارد مسئله تعادل است یعنی نزدیک شدن به تعادل و رسیدن به تعادل. ما فقط آموزش نمیگیریم که یک سری معلومات پیدا کنیم و آن معلومات را حفظ کنیم بلکه آموزش می‌گیریم که چگونه زندگی کنیم و درس زندگی کردن می‌گیریم و انسان و درواقع خودمان را مشناسیم که به قول آقای حکیمی در قالب خودمان قرار بگیریم. تا بتوانیم به روند تکاملی‌مان هرروز و هرروز شکل بدهیم و کمک کنیم که این شخصیت، درواقع شخصیت انسانی خودش را پیدا کند آقای مهندس خیلی زیبا می‌گویند: انسان جایی شخصیتش را گم‌کرده است و انسان‌هایی که توی کنگره هستند آمدهاند تا آن شخصیت دوباره به آن‌ها برگردانده شود. خوب منظور از شخصیت چی هست؟ شخصیت انسانی همان تعادل است همان انسانی که به تعادل می‌رسد یا به تعادل نزدیک‌تر می‌شود قطعاً کنگره نقش داشته است. کنگره در تاروپود زندگی من نقش داشته است اصلاً این‌طوری نیست که من فکر کنم کنگره در مقطعی از زندگی من بوده است کنگره در تاروپود زندگی من تنیده شده است هر چه دارم از کنگره‌دارم. باور کنید هرزمانی که مسئله‌ای یا مشکلی برای من پیش می‌آید آن موقع است که من متوجه می‌شوم کنگره برای  من چه کرده است! به قول خانم آنی: نمی‌گوییم خیلی خوب شده‌ایم و خیلی چیز میدانیم اما نسبت به قبل بهتر شده‌ایم. هر باری که برایم مشکلی یا مسئله‌ای پیش می‌آید و متوجه می‌شوم مثل قبل به هم نمی‌ریزم آن موقع اهمیت کنگره را بیش‌ازپیش می‌فهمم. در کل آرامشی که هرزمانی احساس می‌کنم میدانم از کنگره آب می‌خورد و ریشه در کنگره دارد.

با توجه به وادی چهاردهم تعریفتان از عشق چیست؟

عشق خیلی گسترده است خیلی معنا و مفهوم گسترده‌ای دارد کلاً اساس هستی عشق است اگر عشقی وجود نداشت ما الآن توی کنگره کنار هم نبودیم اگر ذرات و امواج عشق وجود نداشت این‌همه زیبایی، این‌همه رهایی در کنگره، این‌همه اتفاقات خوب در کنگره، این‌همه زیبایی را ما در این سیستم نداشتیم. انسان با امواجی که از خودش ساطع می‌کند تأثیرگزار است و هر چه من بتوانم در قالب خودم و جایگاه انسانی خودم بیشتر آموزش بگیرم و به عمل درآورم و روی خودم کارکنم قطعاً بیشتر اجازه دانستن پیدا می‌کنم و هر چه ناخالصی کمتر باشد قدرت جذب عشق بیشتر است و به همان میزان امواجش هم در هستی تأثیر گزار تر است. ذرات هستی در عشق جاری هستند اینکه ما هم به‌نوعی از این هستی هستیم و این عشق هم در درون ما هست؛ اما در مورد عشق؛ اگر بخواهم یک‌کمی مفهوم پایین‌ترش را حساب کنم اینکه همسفری می‌آید کنگره با همه‌ی وجودش، با همه‌ی خستگی‌هایش، همپای مسافرش به کنگره می‌آید آموزش می‌گیرد این عشق است. این چی می‌تواند باشد این مسئله عشق است که ما می‌نشینیم در کنار هم آموزش می‌گیریم، این عشق است که ما زیبایی‌ها را می‌بینیم، این عشق است که ما هنوز امید به آینده داریم. من فکر می‌کنم که اگر این عشق را برداریم همه‌ی این‌ها از هم می‌پاشد. دیگر زندگی مفهومی ندارد، دیگر همسفر مفهومی ندارد، دیگر هستی مفهومی ندارد. این عشق است که اجازه می‌دهد ما تمام زیبایی‌ها را ببینیم، حس کنیم و امید داشته باشیم.

برداشتتان از این مصرع چیست؟ از محبت خارها گل می‌شود. 

(باکمی مکث) این مصرع را که بیان کردید من به یاد این افتادم که بارها این شعر را شنیده بودم ولی آقای مهندس باعث شدند ما خیلی بهتر معنای محبت را لمس کنیم. یک‌وقت‌های یک بیتی را می‌شنوی یک صحبتی را می‌شنوی فقط در حد اطلاعات است فقط به گوشت آشناست، ریتمش برایت زیباست، شعرش زیباست، کلماتش زیباست اما جایی شما با تمام وجود لمسش می‌کنید. آقای مهندس مردی بودند که واقعاً بامحبت از قلب‌ها وارد شدند و وقتی وارد شدند و این محبت را با تمام حرکتشان، عملشان به ما یاد دادند و این‌ها سینه‌به‌سینه گشت به راهنماهای ما رسید ما از راهنماها یاد گرفتیم و واقعاً لمسش کردیم که بامحبت است که خیلی از چیزها را می‌توانیم حل کنیم. محبت به سخن نیست، به لمس نیست محبت خیلی فراتر از این‌هاست.

این شعری هست که خیلی حس خوبی در من ایجاد می‌کند و من معنا و مفهومش را در کنگره یاد گرفتم. 

برداشت من چیزی است که هرلحظه دارم در زندگی‌ام و در کنگره این مصرع را به‌صورت زنده می‌بینم، می‌شنوم و درک می‌کنم و هرروز اعجاز محبت را بیشتر می‌بینم. مسافر و همسفری که در کنگره پیوند محبتشان محکم‌تر و منسجم‌تر از قبل می‌شود و رابطه آن‌ها خوب می‌شود، مگر در زندگی‌شان خار نبوده، سختی نبوده و نیست؟ اما اگر محبت نبود آیا این وصل‌ها، این‌گونه بود؟ گاهی وقتی همسفری از مسافرش گلایه می‌کند و کاری را سخت می‌داند از او می‌پرسم آیا مسافرت را دوست داری؟ وقتی می‌گوید خیلی یا بله میگویم پس می‌توانی، پس می‌شود!

دلایل عدم تأثیر محبت و عشق در بعضی از افراد را در چه چیزی می‌بینید؟

ما اینجا یاد گرفتیم که هر چیزی یک گیرنده و یک فرستنده دارد دلایل زیادی می‌تواند داشته باشد اما چیزی که من تجربه کرده‌ام گاهی اوقات ما موج محبتی که می‌فرستیم آن‌قدر ناخالصی دارد که اصلاً تأثیرگذار نیست یعنی ظاهر قضیه خیلی شسته و تروتمیز است اما پشت قضیه مهم است آن حسی که با آن محبت را انجام می‌دهیم خیلی مهم است. حس است که تأثیر می‌گذارد و کار اصلی را انجام می‌دهد وگرنه به زبان، به سخن ممکن است همه‌چیز خوب باشد یکی این قضیه است که ممکن است محبت ما تماماً خالص نباشد و اثرگذار نباشد و نکته‌ی بعدی یا اشکال از فرستنده است یا گیرنده. دقیقاً مثل رادیو که اگر بخواهیم یک موجی گرفته شود باید این پیچش را تاب بدهیم تا برسد به یک موج خاصی تا بتوانیم آن صدا را بشنویم بعضی وقت‌ها باید گیرنده‌هایمان را درست کنیم تنظیم کنیم و گاهی اوقات باید آن فرستنده اگر از جانب ما است بررسی کنیم که با چه موجی دارم می‌فرستم آیا محبت من بجا است؟ آیا محبت من بلاعوض است؟ آیا محبت من خالص است؟ ما اینجا سیستم ایکس را شناختیم، صورت‌مسئله برای ما باز شد. مسافری که یک جایگزینی در او اتفاق افتاده است و این جایگزینی کل وجود او را در برگرفته است قطعاً این گیرنده‌ها اشکال درش به وجود آمده است پس همسفری که نقش همسفر بودنش را می‌پذیرد می‌فهمد که این محبت را اگر واقعاً بلاعوض است را نباید یکجایی کاتش کند یا قطعش کند و توی این قضیه پیش برود تا جایی که این محبت خالص‌تر شود و این اتفاق برای آن گیرنده هم بیفتد تا بتوانند آن محبت را به‌خوبی بدهند و به‌خوبی بگیرند و ارزش و اهمیت حس را هم نادیده نگیرید اینکه من با چه حسی محبت می‌کنم خیلی مهم است.
بزرگ‌ترین دستاورد عشق و محبت در زندگی شما چیست؟

بزرگ‌ترین دستاورد عشق و محبت این است که توی کنگره هستم اینکه خداوند به من اجازه‌ی تغییر کردن را داده است اینکه خداوند به من هنوز فرصت تبدیل‌شدن را داده است اینکه من را یکجایی ناامید نکرد که دیگِ امیدی بهت نیست سحر. اینکه ما هنوز در کنگره در تکاپو هستیم، اینکه ما در کنگره نفس می‌کشیم، این‌ها بزرگ‌ترین دستاورد من است. شاید در جایگاه‌های خدمتی هستم ولی نمی‌توانم اسمش را خدمت بگذارم چون کنگره دارد به من خدمت می‌کند و من تماماً دارم آموزش می‌گیرم، اینکه درهای آموزش کنگره به روی من باز هست این خودش دستاورد بزرگی است، اینکه جایی باشد که جنس محبت را شناخته باشند، انسان را شناخته باشند جایی باشد که بدون هیچ درخواستی به تو شناخت بدهند آگاهی بدهند این کم‌چیزی نیست و این‌ها هستند که در زندگی به من آرامش داده است اگر چیزی در زندگی من هست گرمایی در بین من و مسافرم و دخترم و اطرافیانم هست این به‌واسطه‌ی نور کنگره است این بزرگ‌ترین دستاورد من بوده است که خیلی برای آن ارزش قائل هستم، خیلی زیاد، خیلی برام مهم است.

عناصر لازم عشق ورزیدن به دیگران و محبت به خود، خلق، خلقت و ... چیست؟

برای عشق ورزیدن باید انسان یکجایی یاد بگیرد که اگر خودش را دوست نداشته باشد نمی‌تواند دیگران را دوست داشته باشد، اگر خودش را دوست نداشته باشد و عشق به خودش را یاد نگرفته باشد نمی‌تواند به هستی عشق بورزد و اگر هم عشق بورزد به نظر من آن خالص نیست آن حسی که باید پشتش باشد نیست اما اینکه انسان چطوری می‌تواند خودش را دوست داشته باشد فقط به خودش تلقین کند که من دوستت دارم، من برایت ارزش قائل هستم، من برایت احترام قائل هستم نه؛ اینکه من به شخصیت انسانی خودم احترام بگذارم، شکر گذار باشم برای سلامتی‌ام، برای تک‌تک سلول‌های بدنم که مثل سپاه عظیمی در خدمت من هستند که من راه بروم، نفس بکشم، حرکت کنم، اینکه من همیشه خوش‌بین باشم، مثبت اندیش باشم، اینکه من صبح که از خواب بیدار می‌شوم و چشمم را به روی دنیا باز می‌کنم واقعاً آن را  فرصت دوباره بدانم، اینکه با حس خوبی زندگی‌ام را شروع کنم، اینکه همیشه عبارات تأکیدی مثبت برای خودم داشته باشم، اینکه چرخش کلام داشته باشم یعنی هرجایی که می‌خواهم توی صحبت‌هایم از منفی‌ها برای خودم استفاده کنم سریع چرخشش بدهم خوب و مثبتش را بگویم وقتی این اتفاق می‌افتد و در اصل انسان از انسانیت خودش شناخت پیدا میکند، از خویشتن خودش شناخت پیدا می‌کند کم‌کم راه برایش باز می‌شود که عشق در او جاری شود، اینکه بفهمد خودش ذره‌ای از این هستی است و این اتصال مثل یک زنجیر طلایی است با تمام هستی و در یک حلقه‌ای از هستی، هستی و به آن وصلید، شما باید آن عشق را بدهید تا بتوانید آن عشق را بگیرید. دقیقاً مثل شیلنگ آبی که وقتی بخواهد آب از درونش  بیرون بیاید باید درونش چیزی باشد تا بیاید بیرون. باید آن عشق را در خودت تعبیه کنید و هست ما فقط باید این را فعالش کنیم خداوند در ما نهادینه کرده است باید فقط فعالش کنیم و اگر به دنبال عشق هستیم باید عشق را بدهیم تا به ما داده شود؛ یعنی از چیزی که میخواهید باید بدهید تا به تو داده شود شاید فکر کنید که ندارید و بگویید ندارم که دنبالش هستم ولی دارید باید این عشق را پیدا کنید و بدهید و چه چیزی بهتر از خدمت در کنگره، چه چیزی بهتر از در کنار مسافر بودن، چه چیزی بهتر از خدمت بلاعوض کردن. این را باید پیدا کنید بدهید تا بتوانید بگیرید. باید عشق را در خودتان پیدا کنید چیزی که از خداوند هست و ما هم جزئی از خداوند هستیم.

با توجه به اینکه شما چند سال در شعبهی نیک‌آباد خدمت کرده‌اید و در ادامه به شعبه‌ی شیخ بهایی و هم‌زمان به شعبه‌ی کرمان می‌روید با توجه به مسافت زیاد و حضور مداوم شما در کنگره آیا این امر باعث خستگی در شما و یا اینکه در زندگی شما خللی به وجود آمده است یا نه؟

درواقع شعبه کرمان، شیخ بهایی، نیک‌آباد به من خدمت کرده‌اند نه من به آن‌ها و بر ای من تماماً آموزش است. اما وقتی تمام ذرات انسان تشنه آموزش شوند به‌نوعی راه باز می‌شود و دیگر خستگی نیست بلکه لذت بردن و شکرگزاری است. باور کنید رفتن به شعبه‌های دورتر باعث شده با برنامه‌ریزی و استفاده از لحظه‌لحظه زندگی، بیشتر قدر زندگی و هر ثانیه را بدانم و بهتر استفاده کنم و مهم‌تر از آن  مسافرم بوده که با تمام وجودش مرا یاری کرده و در این مسیر بسیار تا بسیار همراه و یار من بوده اما جالب این است که هر چه در مسیر کنگره جلوتر برویم متوجه می‌شویم اصلاً من وجود ندارد و در این مسیرها من هر چه جلوتر می‌روم میبینم که اصلاً من یا سحر نیست و این‌یک موج است این‌یک حرکت همه‌جانبه است و حالا من هم لابه‌لای این موج حرکت می‌کنم. 

اگر خاطره‌ای از شعبه‌ی نیک‌آباد دارید لطف کنید برایمان بیان کنید؟

شعبه‌ی نیک‌آباد اسمش روی آن هست تماماً نیک است نیک‌آباد برای من سراسر حس خوب است، روزی که میخواستم به این شعبه بیایم، من حس عجیبی داشتم و وقتی وارد شدم آن موج و آن عشقی که در شعبه دیدم با تعداد کمی که بودند اما انرژی و سطح بالایی داشتند از اول اتفاقات خوب شروع شد، حس‌های خوب من شروع شد. از اول بهترین خاطره‌ها در اینجا رقم خورد هرلحظه‌اش برای من شیرین است. همه‌اش خوب است، از هم‌سفر بودن در کنار کمک راهنمایان عزیز خانم سهیلا و خانم شهلا در مسیر نیک‌آباد گرفته تا تک‌تک آموزش‌ها یا قبولی  بچه‌ها برایم خاطره است اما روزی که خانم مرجان عزیز با من تماس گرفتند و غیر از تبریک قبولی همسفران در آزمون گفتند که دستور آقای مهندس است که با قبولی همسفران شما به شهر خودتان برگردید و آنجا خدمت کنید، حس عجیبی بود هم گریه می‌کردم و هم خوشحال بودم.

و کلام آخر...

کلام آخرم قدردانی است از آقای مهندس که اگر ایشان نبودند معلوم نبود مسیر زندگی من، مسافرم و فرزندم چگونه بود   و تشکر از مسافرم که همیشه از صفاتش آموختم و با عشق و حمایت‌هایش حامی من بوده و راهنمایم خانم الهه که هر چه دارم از آموزش‌های ایشان است و اگر ذره‌ای زندگی کردن و  عشق را درک کردم، ایشان بودند که به من آموختند با حرکتشان، با الگو بودنشان، بامحبتشان، با عشقشان، با تک‌تک صفاتی که داشتند، هر چی دارم از ایشان است. از تک‌تک کسانی که در شعبه نیک‌آباد از آن‌ها آموختم و همین‌طور دیگر شعب بسیار قدردانی می‌کنم، از شما تشکر می‌کنم و مسئول وبلاگ خانم مریم عزیز و اسیستانت محترم.

امیدوارم این تکرارها برایمان تکراری نشود و این نیاز به جهان‌بینی دارد و امیدوارم که هرلحظه قدر این‌ها را بدانیم و بتوانیم رهجوهای خوبی برای راهنماهایمان و آقای مهندس و کنگره باشیم.

از اینکه وقتتان را در اختیار من گذاشتید بسیار تا بسیار سپاسگزارم خیلی از شما آموزش گرفتم و برایتان بهترین‌ها را آرزو دارم.

تهیه گزارش: همسفر اکرم (لژیون سوم)
ارسال تصاویر: همسفر زهره کمک راهنمای لژیون سوم

 

 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مصاحبه و گفت و گو،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفرملیحه سه شنبه 26 شهریور 1398 22:08
خدا قوت خدمت کمک راهنما سحر مصاحبه خیلی عالی داشتید.موفق باشید.
تشکر از همسفراکرم وکمک راهنما خانم زهره .
مسافرمهدی احمدی سه شنبه 26 شهریور 1398 09:57
باعرض سلام وخداقوت خدمت کمک راهنمای محترم خانم سحر مصاحبه بسیارزیبا وعالی داشتید واسخنانتان استفاده کردم وانوزش گرفتم.برای شماکمک راهنمای محترم ارزوی موفقیت وپیروزی میکنم
وهمچنین ازهمسفرمحترم خانم اکرم تشکر میکنم بابت تهیه این گذارش بسیارارزنده
فاطمه همسفرحمزه سه شنبه 26 شهریور 1398 01:58
سلام خدمت کمک راهنمای عزیز وبزرگوار خانم سحر.مصاحبه تان بسیارآموزنده ودلنشین بود.خداقوت وتشکرازخانم اکرم وخانم لیلای عزیزبابت تهیه مصاحبه دلنشین
نجمه همسفر مسلم دوشنبه 25 شهریور 1398 23:59
خدا قوت به کمک راهنمای محترم خانوم سحر عزیز،بابت مصاحبه خیلی خوب واموزندشون ،موفق و سربلند باشی ،
مریم همسفر داوود دوشنبه 25 شهریور 1398 23:58
بسیار تا بسیار آموزش گرفتم و لذت بردم از صحبت های دلنشین کمک راهنمای عزیزم خانم سحر و تشکر می کنم از خانم اکرم عزیز بابت تهیه این مصاحبه زیبا و دلنشین
همسفر لیلا لژیون دوم دوشنبه 25 شهریور 1398 10:29
تشکر بابت این مصاحبه زیبا و دلنشین
خدا قوت خدمت خانم سحر عزیز که با حس قشنگشان از عشق و محبت سخن می‌گویند وانرژی می دهند.
حسن رضوانی دوشنبه 25 شهریور 1398 09:46
سلام مطالب بسیار عالی بود و آموزنده بود لذت بردم خدا قوت خدمت خانم سحر
همسفر لیلا(لژیون سوم) دوشنبه 25 شهریور 1398 08:42
کمک راهنمای بزرگوار خانم سحر عزیز: چقدر زیبا واژه‌ی محبت و عشق را معنا کرده‌اید. بی‌شک اعمال و رفتار، خدمت و منشتان یکی از مظاهر عشق است. هربار با دیدنتان و خواندن مطالب وبلژیونتان انرژی میگیرم و مصمم میشوم برای ادامه‌ی راه. از زحماتتان بسیار سپاسگزارم
خداقوت خدمت خانم اکرم عزیز بابت مصاحبه و کمک راهنمای محترم خانم زهره عزیز
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات