مصاحبه با ایجنت محترم شعبه آقای علیرضا
دوشنبه 15 مهر 1398 ساعت 09:47 | نوشته ‌شده به دست همسفر زهره tavoosi | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق الله
با اولین نقطه حرکتم معجزه را دیدم



به مناسبت هفته باشکوه اسیستانت، ایجنت و مرزبانی گفت و گویی دوستانه داشتیم با ایجنت محترم شعبه آقای علیرضا

 با عرض سلام خدمت شما حضورتان را به جمع ورزش‌ دوستان شعبه نیک‌آباد خوش‌آمد گفته و این هفته‌ی با شکوه را خدمت شما تبریک عرض می‌کنم.

لطفاً خودتان را به رسم کنگره معرفی کنید؟ 
سلام دوستان علیرضا هستم یک مسافر؛ تخریب 20 سال، آخرین آنتی ایکس مصرفی تریاک، الکل. روش درمان DST داروی درمانOT، راهنمای محترم آقای محمد فنایی، رشته‌ ورزشی دارت. الان هم 7 سال و 8 ماه است آزاد و رها هستم در ادامه 20 سال تخریب سیگار داشتم آخرین آنتی ایکس مصرفی 20 تا 25 نخ جی وان نقره‌ای بود روش درمان DST، داروی درمان نیکوتین خوراکی 10 ماه و 9 روز به راهنمایی آقای مجید اعتباریان سفر کردم رشته‌ی ورزشی دارت. الان هم خدا را شکر 5 سال و 6 ماه است که از بند اعتیاد به سیگار هم آزاد و رها هستم. این افتخار را دارم که مدتی است به عنوان ایجنت نمایندگی نیک آباد درحال خدمت هستم.

سفر اولتان را چگونه گذراندید؟
من سه سال پشت در کنگره ماندم تا پایم به کنگره باز شد به دلیل تعصب و افکار مخربی که داشتم ولی وقتی که  بعد از سه سال خواسته‌ام به اندازه‌ای قوی شده بود بهترین دوران عمرم طی 10 ماه و 16 روز سفر اولم بود یعنی متوجه شدم که تازه هیچ چیز بلد نیستم و با ورودم به کنگره یک‌سری آموزشهایی گرفتم که در سی‌ و هفت‌ هشت سال عمرم قبل از کنگره تجربه نکرده بودم سفر فوق‌العاده خوبی داشتم به تنها چیزی که فکر نمی‌کردم خدمت در کنگره بود ولی بعد از رهاییم با توجه به لطفی که خداوند به من داشت یکی پس از دیگری خدمت‌هایی به من داده شد جایگاه‌های من را انتخاب کرد که روز به روز دارم پخته شدن خودم را در آن جایگاه‎ها می‌بینم قصدم فقط خدمت به خودم است و لاغیر.

اولین روزی که وارد کنگره شدید چه حس و حالی داشتید؟
اولین روزی که وارد کنگره شدم واقعاً از گوش کر ، از چشم کور و از زبان هم لال بودم. هیچ چیزی را نمی‌دیدم هیچ چیز را  نمی‌شنیدم و هیچ چیزی هم نمی‌توانستم بگویم. 
من بزرگترین مشکلم این بود که قرار نداشتم و بی‌قرار بودم نمی‌توانستم دو دقیقه، پنج دقیقه حتی روی یک صندلی بنشینم، در یک مهمانی دوام بیاورم هیچ جا. ولی وقتی به کنگره  آمدم اولین جلسه که نشستم (و خدا به آقای علی کردگاری خیر دهد که پیام کنگره را به من دادند) اولین قراری که با ایشان گذاشتم گفتم علی آقا من پنج دقیقه نمی‌توانم بنشینم یک‌ربع ده دقیقه می‍نشینم بلند می‌شوم و می‌روم گفتند: شما یک دقیقه بشین و برو ولی یک‌مرتبه دیدم ساعت شش‌ و نیم رد شده است زنگ را زدند و من همچنان نشسته‌ام روی صندلی، متوجه  هیچ چیز نمی‌شدم مبهوت این عظمت بودم، مبهوت این یک‌دلی و یک‌رنگی بودم که در کنگره بود و این باعث شد من به خودم بیایم ایمان پیدا کنم با بدو ورودم، با اولین نقطه‌ی حرکتم،  معجزه را دیدم منی که یک دقیقه قرار نداشتم یک‌ساعت و نیم نشسته بودم با آن ازدحام جمعیت، زنگ خورده بود ولی من متوجه نشده بودم این نقطه‌ی امید من بود خودم را پیدا کردم به خودم امیدوار شدم که اینجا می‌توانم به یک نتیجه‌ای برسم.

 راز ماندن شما در کنگره بعد از رهایی چه بود؟
راز ماندگاری من (با مکث) لطف خداوند بوده است در درجه‌ی  اول خودم را دوست داشتم به خودم احترام گذاشتم و ظرف خالی که توی وجود خودم می‌دیدم. چون واقعاً آن چیزی که روز اول به ما می‌گویند هر چی دارید، هر چی می‌دانید بگذارید پشت در و وارد شوید با یک ظرف خالی بیایید، من این کار را کردم من با توجه به جایگاهی که داشتم نسبت به شغلم، حالا اندوخته‌ای که داشتم، از لحاظ اجتماعی چهار نفر من را می‌شناختند، اطلاعاتی که در حد خودم داشتم و فکر می‌کردم خیلی می‌دانم همه را پشت در گذاشتم.
این که من ماندم در کنگره، فهمیدم ظرفم خالی است و باید ظرفیت پیدا کنم باید رشد کنم و هر جایگاهی که تجربه کرده ام دیدم روز به روز من دارم بیشتر می‌برم تا اینکه کسی بخواهد از من ببرد.
 من حدوداً الان پنج سال است لژیون سیگار دارم هر جلسه که در لژیون می‌نشینم می‌بینم من بلد نیستم و در مشارکت تک تک بچه‌ها دارم یاد می‌گیرم.
هرجلسه که به شعبه‌ی سلمان می‌روم یا به شعبه‌ی نیک‌آباد می‌آیم و این که  لطف خداوند بوده است که این خدمت ایجنتی به من داده شده است و می‌بینم من هنوز هیچ چیز بلد نیستم همین باعث می‌شود که من زیاده‌خواه شوم، بیشتر بخواهم آموزش بگیرم و یاد بگیرم دلیلش فکر می‌کنم همین بوده است و از شوقی که روز به روز دارم بیشتر پیدا می‌کنم به نظر خودم دلیلش این است که ظرفم هنوز خالی است.

روز رهایی چه حس و حالی داشتید؟ آیا آن روز فکر می‌کردید به این جایگاه برسید؟
من یک مثالی دارم برای آن جایگاه و سکویی که می‌رویم برای رهایی گرفتن روی فرش قرمز، من این را خودم حس کردم که واقعاً شاید به ظاهر آن سکو و آن جایگاه  20 سانت 25 سانتی متر از سطح زمین بلندتر باشد ولی به همین اندازه از آسمان خدا پایین‌تر است یعنی یک شخص وقتی رهایی می‌گیرد این‌قدر جایگاه بالایی را تجربه می‌کند که من فکر می‌کنم 20 سانتی متر از سقف خدا پایین‌تر است نمی‌شود وصفش کرد که چقدر سطح انرژی بالا می‌رود ولی چیزی که من تجربه کردم به همین اندازه که از زمین یک پله بالا می‌رویم به همان اندازه این جایگاه یک پله از آسمان پایین‌تر است و حسش را نمی‌توانم تعبیرش کنم، نمی‌دانم چه مثالی برایش بزنم همین قدر می‌گویم که این حس را هیچ وقت، هیچ جا تا الان تجربه نکردم (حالا آینده شاید) و دیگر برایم تکرار نشده است همان یک‌دفعه بوده است ان‌شاءالله کسانی که این حس را تجربه نکرده‌اند و تشنه‌ی تجربه کردن این حس هستند زود به آن برسند با پوست و گوشت و استخوانشان لمسش کنند و لذتش را ببرند.
من اصلاً آن روز فکر نمی‌کردم این جایگاه‌ها را لمس کنم. اصلاً باعث ورودم به کنگره برادرم بود خودم را پشت او مخفی کرده بودم می‌گفتم او خیلی حالش بد است مصرفش خیلی بالا بود، ساقی بود، تخریب خیلی بالایی داشت من به خاطر برادرم اول رفتم کنگره و زمانی بود که همیشه نفرینم این بود که (عذر میخواهم به صراحت می‌گویم) برادرم طوری نفله بشود و تمام شود و به اصطلاح خودمانی ماشین زیرش کند که نتوانند جمعش کنند، از داداش خودم بگیر تا بدترین کسانی که تو اجتماع مصرف کنندگان مواد بودند ( نه مصرف کننده مثل خودم، آنهایی که من پشتشان مخفی شده بودم، من خان بودم مصرفم تریاک بود وافوری بودم با افراد لوول بالا می نشستم ) بدترین کسانی که توی اجتماع ازشان بدمان می‌آمد همان مصرف کنندگان مواد مخدر بود و بعد وقتی آمدم وارد کنگره شدم دیدم پاکترین انسانها، لطیف ترین انسانها کسانی هستند که مواد مصرف می‌کردند و مواد مصرف می‌کنند یک مثال برایش دارم کسانی توی دریا غرق می‌شوند که شناگر باشند کسی که شناگر نباشد که غرق نمی‌شود آنهایی که مصرف کننده هستند و توی این جایگاه و در این بستر دارند درمان می‌شوند آنهایی هستند که در اجتماع قابل بودند، لایق بودند ولی اسیر شدند برحسب دانسته‌هایشان، دانششان، توانی  که داشتند اسیر دریا شدند و غرق شدند، اصلاً به خودم نمی دیدم یک روزی عزیزترین کسانم، عزیزترین دوستانم آنهایی باشند که یک زمانی بیشترین نفرت را از آنها داشتم از این بابت خدا را شکر می کنم یک تغییر نگرش و یک انتقال حس خیلی فوق‌العاده‌ای دارم که واقعاً این را با عشق می‌گویم عزیزترین کسانم، عزیزترین دوستانم آنهایی هستند که درکنگره با آنها آشنا شده‌ام و بالاترین تخریب‌ها را دارند حتی کسانی که شیشه‌ای هستند و هیچ‌جا قبولشان ندارند حالا تخریب هرویین خیلی بالا دارند و هیچ جا تحویلشان نمی‌گیرند برای من عزیزترین افراد هستند و این را توی خودم دیدم قبلاً و آن شکل بودم الان این شکلی شدم.



جایگاه ایجنتی سخت است یا آسان و هدفتان از خدمت در این جایگاه چیست؟
تجربه خدمت در هر جایگاهی را فقط و فقط برای ساختن خودم می‌بینم. اگر امروز به من جایگاهی داده شده است و دارم خدمت می‌کنم من این‌طور می‌بینم که من کسری دارم من باید پر شوم نیاز من است در آن جایگاه. ولی این را بدون اغراق می‎گویم بدون هیچ گونه چشم داشت و منتی می‎گویم اگر من یک مسیری را طی می‌کنم از اصفهان یک تایمی را با یک مسافتی را با یک هزینه‌ای را متقبل شده‌ام با اینکه از لحاظ کاری سرم خیلی شلوغ است کارم سنگین است در رشته‌ای که دارم فعالیت می‌کنم درگیری‌ام زیاد است ولی توانی که در کارم دارم مصرف می‌کنم همه را از این مسیر، دریافت می‌کنم تا الان هرچه خدمت انجام داده ام آنچه که در توانم بوده و انجام داده‌ام من فقط از کنگره برده‌ام تا حالا چیزی به کنگره نداده‌ام.
 اگه یک نفر می‌آید و من را به عنوان الگو خطاب می‌کند این لطف خداوند است و لطف ایشان به من است  ولی من تا حالا همیشه از کنگره برده‌ام هدفم این بوده است که بیایم خودم را بسازم، خودسازی کنم، خودشناسی کنم اگر من خودم را شناختم، به یک آگاهی رسیدم، آموزشی گرفتم و به یک سطح آگاهی رسیدم آن‌موقع می‌توانم به دیگران هم کمک کنم در غیر این صورت چون ندارم نمی‌توانم ببخشم، چون در وجودم نیست نمی‌توانم به کسی بدهم پس هدف اول من خودم هستم کسی که عاشق خودش نباشد نمی‎تواند کسی را دوست بدارد کسی که به خودش خدمت نکند نمی‌تواند به دیگران خدمت کند و من هدفم همیشه در اولویت خودم هستم (نه اینکه خودخواه باشم) آموزش گرفتن برای خودم، رشد معنوی درون خودم تا بعد بتوانم اگر توانش را داشتم به دیگران هم انتقال بدهم.
 
با توجه به اینکه جایگاه مرزبانی را هم تجربه کرده‎اید تأثیر گذاری درسی که از این جایگاه‌ها (ایجنتی و مرزبانی) گرفته‌اید چه بوده است؟
(این را یک‌دفعه دیگر در مصاحبه‌ام در نیک‌آباد گفته‌ام) من وقتی رها شدم واقعاً سفر خوبی داشتم بدون خطا بدون صدم میلی‌متری گریز با توجه به اینکه آن روز کنگره واقعاً شرایط سختی داشت تعداد کم بود تو اجتماع انگشت‌شمار بودند هشت نه سال پیش پشتیبان نداشتیم دوستان قدیمی بهتر می‌دانند شرایط سختی برای سفر کردن بود ولی من بهترین سفر را داشتم جلساتم را یک ساعت یا بالای یک ساعت زودتر می‌آمدم کارم را طوری مدیریت می‌کردم وَلا اینکه شب قبلش سر کار باشم یک موقعی بود 24 ساعت یا 36 ساعت سر کار می‌ایستادم که ساعت 2 فردا روز دوشنبه (آن موقع جلسات روز دوشنبه بود) کنگره بیام رشته‌‌ی ورزشی‌ام را دارت انتخاب کرده بودم، پایه دارت بودم به خیال خودم چون خوب سفر کرده بودم گفتم رها می‌شوم و می‌روم لطف خدا بود وقتی رها شدم دوهفته نشد خدمت نشریات را گرفتم (یعنی جایگاه‌ها ما را انتخاب می‌کنند اینکه می گویم خدمت گرفتم حمل بر خودستایی نشود) آن جایگاه‌ها هستند که ما را انتخاب می‌کنند و در وجود ما می‌بینند که ما کسری داریم و باید پر شویم.
یک سال نشریات بودم فوق‌العاده دوران شیرین و لذت بخشی بود هر هفته با یک لژیونی به تهران می‌رفتم با آموزش‌های خاص خودش. گفتم اگر بخواهم زکات علمم را داده باشم یک سال نشریات بودم دوره‌ی مرزبانی که آن موقع بودند تمام شده بود منم یک سال نشریاتم تمام شده بود گفتم اگر قرار باشد بازپرداختم را بدهم یک سال نشریاتم تمام شده است حالا دیگر می‌روم چون من 10 سال قبل از اینکه به کنگره بیایم واقعاً از همه چیزم زده بودم فقط و فقط دنبال تخریب به عناوین مختلف بودم از کار و زندگی و بحث مالی عقب مانده بودم ( من یک زمانی در شغل خودم تاجر بودم 10 سال قبل از کنگره ولی 10 سال آخر را همه را به هیچی طی کردم چون حالم خوب نبود) دنبال یک چیز می‌گشتم که نمی‌دانستم چی هست وقتی رها شدم پیدا کردم گفتم یک سال نشریاتم طی می‌شود می‌روم سر کار و دنبال زندگی‌ام. لطف خدا بود که مرزبان‌ها می‌خواستند تغییر کنند من کاندیدای مرزبانی شدم اولین سالی بود که تک رأی در اصفهان باب شد اولین نفر رأی آوردم و مرزبان شدم یک سال مرزبان تازه‌واردین بودم واقعاً هنوز آن شوق و حس در وجودم هست هر شعبه‌ای که می‌روم تنها عشقی که دارم ارتباط با تازه واردین است. یک سال مرزبان تازه‌واردین بودم مرزبانی یک دوره مدیریت بحران است کاملاً سخت و کاملا شیرین و لذت بخش است در دوره‌ی مرزبانی من خیلی چیزها را یاد گرفتم یکجا فقط متضرر شدم و من دوره‌ی مرزبانی، کمک راهنما شدن را از دست دادم لذتی که در مرزبانی بردم با خدمتی که می‌کردم باعث شد برای کمک راهنمایی دیگر سر و دست نشکانم عشقی که باید داشته باشم در کمک راهنمایی را در مرزبانی صرفش کردم بعد از مرزبانی یک مدتی کمک آقای حکیمی بودم اصفهان چهارتا شعبه شده بود کمکی نشریات بودم هر جلسه‌ای در یکی از شعب اصفهان سرکشی می‌کردم نیروهای نشریات را خودم تعویض می‌کردم آن هم برام خیلی خوب بود، لژیون سیگار زدم نزدیک بود که لژیون سیگارم را تحویل بدهم روزی که به من زنگ زدند و پیشنهاد ایجنت نیک‌آباد را دادند با خودم داشتم مشق و جنون می‌کردم که لژیون سیگار را تحویل بدهم و بروم سر کار (حالا سر کار هستیم خدا را شکر. وسعت کارم به حدی رسیده است که من ساعت شب و روز را یکی کنم کم می‌آورم) ولی بازم می‌گفتم من دیگر خدمتم را کرده‌ام به اعتقاد خودم بالاترین خدمت در کنگره: خدمت دادن به دیگران است به یک نفر دیگر که بیاید این خدمت را انجام بدهد به ایجنت شعبه هم مطرح کرده بودم روزی که آقای حکیمی تماس گرفتند برای پیشنهاد شعبه‌ی نیک‌آباد قبلش خودم پیش‌دستی کردم گفتم آقا به سلامتی من باید لژیون را تحویل بدهم گفتند نه شما آماده باشید برای ایجنتی نیک‌آباد و مجدداً این خدمت به من داده شد دوباره زمانی که دوره‌ی ایجنتی اولم تمام شده بود خودم پیش‌دستی کردم به آقای حکیمی که گفتند شما ابقاء شدید شما باید بمانید و همه و همه‌ی اینها دست به دست هم می‌دهد که من متوجه بشوم هنوز کسری دارم من چیزی ندارم بخواهم به کسی بدهم فعلاً دارم جمع می‌کنم دارم کسب می‌کنم که ان‌شاءالله در آینده بتوانم زکات علمم را با علم بدهم.

لطف کنید وظایف ایجنت را برای تازه‌واردین که اطلاعی ندارند شرح دهید؟
ایجنت پل ارتباطی بین مرزبانان و تهران، شعبه‌ی مرکزی است. هیچ گونه دخالت و تصرفی در موارد اجرایی شعبه ندارد و نمی‌تواند داشته باشد مجریان اجرایی هر شعبه مرزبانان هستند ایجنت به عنوان راهنما و مشاور مرزبانان است اسیسنت به همین شکل و اهمیت موضوع و دیده شدن در هر سیستمی، در هر اِنجیوی خیلی مهم است که آقای مهندس چشمشان را روی هیچ چیز نبستند اگر یک هفته را به عنوان هفته‌ی مرزبان و ایجنت گذاشتند اهمیت خدمتی است که به آن عزیزان واگذار شده است و دیدی که آقای مهندس نسبت به تک تک ما دارند هیچ کدام از ما از دید آقای مهندس پنهان نیستیم کاری ما انجام می‌دهیم هیچ کدام پوشیده نیست. ایجنت به عنوان مشاور و راهنمای مرزبانان است و پل ارتباطی بین مرزبانان شعبه و تهران شعبه‌ی مرکزی است.

آیا شعبه‌ی نیک‌آباد موفق عمل کرده است آینده‌ی شعبه را چگونه می‌بینید و چه پیشنهادی برای پیشرفت شعبه دارید؟
این افتخارم است و افتخارم است ( این را با صراحت و شهامت می‌گویم ) واقعاً رشد چشم‌گیری در شعبه‌ی نیک‌آباد دیدم نه اینکه چون من بودم ولی دیگر این اتفاق باید می‌افتاد به قول فرمایشات آقای حکیمی که سه‌شنبه استاد بودند نیک‌آباد آبستن یک ترقی بزرگ است و خوش‌حالم که این اتفاق در دوره‌ای دارد می‌افتد که من ایجنت شعبه هستم (نه اینکه به نام من بخورد) این زحمتها کشیده شده است شش سال هفت سال، هشت سال است که این نطفه شکل گرفته است این بذر کاشته شده است و امروز به درخت تنومندی رسیده است که آبستن میوه است دیگر قرار است میوه بدهد و این شکر خدا در دوره‌ای اتفاق می‌افتد که من هستم.
در ورزش اصلاً انتظار این سطح از استقبال را نداشتم چه در قسمت مسافران و چه در قسمت همسفران با این تایم کم. شاید قبل از این هم یک‌سری  زحماتی توسط خانم شفیعی اسیسنت محترم کشیده شده است ولی تو این مدت یک ماه، چهل روزی که شروع کردند محکم با مسافرشان آقای رضوانی. مسئولیت ورزش را به عهده گرفتند واقعاً رشد چشم‌گیری داشته من اصلاً انتظار نداشتم امروز این تعداد باشند گفتم حالا می‌رویم پنج شش نفری هستند گلی می‌گوییم و گلی می‌شنویم و میرویم ولی واقعاً باعث افتخار من است و لذت بردم به شوق آمدم به ذوق آمدم این پیشرفت خیلی عالی بود.

اگر بخواهید در جایگاه ایجنتی از یک اتفاق خوب یاد کنید آن اتفاق کدام است؟ ( یک خاطره)
لحظه به لحظه بودن من در کنگره برایم خاطره است نمی‌دانم کدام را برایتان بگوییم کلیه‌ی اتفاقات و چیزهای که پیش پایم هست الان روز به روز دارد نمایان می‌شود برحسب آن حرکتی که خودم شروع کردم و برای من شیرین و لذت‌بخش است.
یک‌سری موارد تلخ دارد یک‌سری برحسب وظیفه‌ای که داریم یک‌سری خواسته ها را از ما دارند حالا معقول یا غیر معقول و ما نمی‌توانیم انجامش بدهیم آن برای ما خاطره‌ی تلخ می‌شود خاطره‌ی تلخی که ان‌شاءالله در آینده به شیرینی می‌پیوندد.
 آنهای که روال عادی‌اش است حالا جلساتی که می‌گذاریم پستی و بلندی ها و اتفاقاتی که می‌افتد.
شیرین‌ترین خاطره و بهترین رهاوردی که دوره‌ی ایجنتی برای من داشته است فکر می‌کنم تأسیس ساختمان نیک‌آباد باشد. دیدم خیلی روشن است به این اتفاق خیلی عظیم؛ این شعبه و این احداث در این محوطه و محدوده نیاز این قسمت است و این برای من بهترین اتفاق است.

یک نقطه قوت و یک نقطه ضعف از شعبه‌ی نیک‌آباد بیان کنید؟
نقطه قوت: همدلی شان است و نقطه ضعف تعصبشان است. بعضی بر این باورند که اگر مبلغی را به کنگره کمک کنند، این مبلغ به تهران رفته و فقط در آنجا هزینه می شود. وقتی ما بدانیم که کنگره یک مجموعه است و هدف آن درمان افرادی است که از بیماری اعتیاد رنج می برند، آن وقت است که دیگر دستمان نمی لرزد و چنین تعصبی دیگر نداریم. اگر این موضوع را درک کردیم دیگر هرکجای دنیا که باشیم، برای کمک به همدردهایمان بدون چشمداشت هرمبلغی در توانمان باشد را پرداخت می کنیم. فقط تعصب می‌تواند اینها را از هم جدا کند و به نظر من، این نقطه ضعف شعبه‌ی نیک‌آباد است و این هم دلیلش بومی بودنشان است (نه اینکه بگویم این منطقه) من خودم در منطقه‌ای بودم که این تعصبات را داشتیم. من خودم سه سال پشت در کنگره ماندم روی تعصبم ماندم این را به وضوح خودم لمس کردم. موضوع دیگری از تعصب اینست برخی مسافران با حضور همسفرشان در کنگره مخالف هستند و به همین دلیل آنها را به کنگره نمی آورند و این مسئله به وضوح پیداست همان طور که روز سه شنبه آقای حکیمی گفتند: رشد هر شعبه‌ای به حضور همسفران است و ما اینجا این رشد را کم می بینیم چون حضور همسفران را کمرنگ مشاهده می کنیم و این به دلیل بومی‌گرایی و تعصبی است که دارند. البته اصل همان بومی‌گرایی‌شان است نه چیز دیگر... هر منطقه ای به علت بومی بودن یک سری افکار و اندیشه ای مختص به خود دارند و فکر میکنم بعضی از این افکار مانع رشد خواهند بود.

با توجه به اینکه در لژیون سیگار هم خدمت می کنید برای مسافرانی که هنوز سیگارشان را درمان نکرده‌اند چه پیشنهادی دارید؟
در رابطه با سیگار یک دنیا باید گفت. اینکه شاید بیشتر از هرچیزی در دنیا برای درمانش، قطعش و مبارزه با مصرف سیگار امروز گفته می‎شود در رابطه با مواد گفته نشده است مواد را خیلی ها روش ادعا دارند که ما آنرا مهار کردیم، درمان کردیم، قطعش کردیم ولی واقعاً برای سیگار کل دنیا عاجز هستند و این اتفاق خدا را شکر در کنگره با روشDST و زحمات آقای مهندس امروز دارد اتفاق می‌افتد و اینقدر اهمیت دارد مصرف این سیگار، اثر مستقیم روی مواد شبه افیونی بدن دارد که حتی آقای مهندس تأکید دارند آقایانی که می‌خواهند سیگار بکشند سیگار را نکشند ولی هروئین بکشند اینقدر مخرب و مضر است مصرف سیگار.
عزیزانی که دارند سفر می کنند مخصوصاً سفر اولی‌ها چون وقتی به سفر دوم رسیدند پایشان برای سفر سیگار سنگین می‌شود من تأکیدم این است حالا به عنوان نصیحت، خواهش یا هرچی اسمش را بگذارند تأکیدم این است که آنهایی که می‎خواهند برای درمان سیگارشان اقدام کنند تا زمانی که وصل هستند و دارند سفر اول را انجام می‌دهند شروع به سفر کنند چون بعد از آن شاید 20 درصد 30 درصد توان سفر داشته باشند مشکلات می‌آید، یک‌سری جایگاه‎ها می‌آید، اختلاف سطح می‌آید با دیگرانی که در کنگره هستند و دیگر اجازه‌ی سفر را از آنها می‌گیرد. من خودم بعد از یک سال رهایی سفر سیگار را شروع کردم ( قانون آن موقع این بود ) خیلی به من سخت گذشت چون یک‌سری جایگاه‌ها داشتم ( این توی افکارخودم بود که الان دارم می‌گویم ) نشریات بودم هر هفته تهران با آقای مهندس برای بحث مالی نشریات در ارتباط بودم و برای من خیلی سخت بود که با کسی که به نظر من پایین‌تر از من بود هم لژیونی بشوم این نقطه ضعف من بود و امروز  شاید توی سفر سیگارشان گریبانگیر خیلی‌ها باشد توصیه‌ی من این است که سفر سیگارشان را در همان سفر اول ایکسشان شروع کنند وقتی رها شدند متوجه می‌شوند صددرصد که بیست درصد، سی درصد ساختارهایشان با قطع مواد راه اندازی می‌شود و شاید شصت هفتاد درصد به نظر من با درمان سیگار این پروسه تکمیل می‌شود و درمانشان به صددرصد می‌رسد.

بهترین الگوی شما چه کسی است؟
من خیلی الگو داشتم خیلی الگو داشتم بهترین الگوی من که ان‌شاءالله هر چی می‌خواهد خداوند به او بدهد هر جا که هست خودش و خانواده‌اش به سلامت باشند آقای علی کردگاری بود اسمش را هر موقع می‌آورم احساسم عوض می‌شود به وجد می‌آیم.
 آقای علی کردگاری پایه‌گذار و یکی از خدمت‌گزاران بی‌ادعای شعبه‌ی سلمان فارسی است. 
ما وابسته به شهرداری شده بودیم کتابخانه گرفته بودیم جا نداشتیم ایشان از خودشان مکانی را در اختیار کنگره قرار داد و پایه گزار شعبه‌ی سلمان در ارغوانیه شد بعد یک زمین خریدیم ایشان الگوی من بود.
ارتباط جمعی که ایشان داشت همشه مد نظر من بوده و هست اگر امروز می‌توانم (شاید به آن شکل نه) ولی می‌توانم با یک تازه وارد یا با یک مسافر در کنگره یا در مراودات اجتماعی راحت با یک نفر ارتباط برقرار کنم فقط از آقای کردگاری یاد گرفتم خیلی راحت با عشق  و علاقه یک تازه وارد را یک نفر را که حالش اصلاً خوب نبود را در آغوش می‌گرفت به او انرژی می‌داد به شوقش می‌آورد و شاید بتوانم بگویم برای خود من بیش از صددرصد توی رهاییم و توی رفتار امروزم دخیل بودند. بهترین الگوی من آقای کردگاری بودند راهنماهایم آقای فنایی و آقای اعتباریان (هم ویلیامم هم ایکسم) ولی آنی که بخواهم اسم بیاورم و مد نظرم باشد خیلی ها بودند ولی آقای کردگاری در رأس بودند.

از اینکه وقتتان را در اختیار من گذاشتید سپاس گزارم باز هم این هفته‌ی عزیز را به شما تبریک می گویم همچنین به اسیسنت محترم خانم مریم عزیز و مرزبانان قسمت همسفران و مسافران شعبه هم این هفته‌ را تبریک می‌گویم و از زحماتی که در شعبه برایمان می‌کشند سپاس گزارم.

تهیه گزارش: همسفر اکرم (لژیون سوم)
ارسال تصاویر: همسفر زهره کمک راهنمای لژیون سوم


 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مصاحبه و گفت و گو،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
علیرصا جمعه 19 مهر 1398 23:21
عرض سلام وخدا قوت خدمت خدمتگزاران سایت شعبه نیک اباد
ممنونم که بنده را مورد لطف خودتون قرار دادید
امیدوارم با کمک شما عزیزان ولطف خداوند شاهد رشد وتکامل روز افزون در شعبه نیک اباد باشیم
ممنون از همسفر گرامی بابت ویرایش وثبت مطالب مصاحبه
که بدون کم وکاستی در اختیار دیگران گذاشتید

سپاسگزارم
هادی سیستانی (کرمان) سه شنبه 16 مهر 1398 17:54
تبریک میگم هفته ایجنت رو به استاد بزرگوارم آقای رضازاده انشالا همیشه سرافراز باشید
فاطمه همسفرحمزه سه شنبه 16 مهر 1398 10:58
سلام وخداقوت عرض می کنم خدمت ایجنت محترم شعبه آقاعلیرضاسخنان شمابسیارپرمفهوم وآموزنده بود.تشکربابت زحمت های خالصانه وعاشقانه ای که درکنگره انجام می دهید.درپناه حق موفق وسربلندباشید
همسفر آمنه سه شنبه 16 مهر 1398 09:45
تشکر میکنم از ایجنت شعبه آقا علیرضا که خیلی برای ما زحمت میکشند از سخنانتان آموزش گرفتم وخدا قوت به اکرم عزیزم که زحمت این مصاحبه زیبا را کشیدند ممنون.
فاطمه همسفر حسین سه شنبه 16 مهر 1398 07:40
این هفته راخدمت ایجنت محترم شعبه تبریک عرض می کنم وبرایشان آرزوی بهترین هارادارم.
مریم همسفر داوود سه شنبه 16 مهر 1398 06:41
بسیار سپاسگذارم از خانم اکرم عزیز که زحمت این مصاحبه را کشیدند. خداقوت
مریم همسفر داوود سه شنبه 16 مهر 1398 06:29
از عشق چه بگویم که عشق؛ به ظاهر سوختن است. اما نه برای خاکستر شدن؛ بلکه برای تبدیل شدن به نور برای رسیدن، برای فهمیدن، برای زیستن و برای عشق ورزیدن
عرض تبریک و خداقوت دارم خدمت ایجنت محترم شعبه که خالصانه و عاشقانه برای ما زحمت می کشند و امیدوارم همیشه شاهد رشد و موفقیت شعبه نیک آباد باشیم.
مسافرمجتبی بطحائی دوشنبه 15 مهر 1398 23:16
باسلام وخداقوت خدمت همه خدمت گذاران کنگره 60 بخصوص ایجنت محترم واسیستانت شعبه وامیدوارم همیشه استواروثابت قدم باشیدوبسیارآموزش گرفتم
همسفر فاطمه دوشنبه 15 مهر 1398 22:49
ضمن تبریک وخداقوت خدمت ایجنت شعبه مصاحبه بسیار عالی وآموزنده ایی بود.تشکر می کنم از همسفر خوبمان خانم اکرم عزبز که زحمت مصاحبه را به عهده داشتن.
مسافرمهدی احمدی دوشنبه 15 مهر 1398 22:39
باعرض سلام وخداقوت خدمت ایجنت محترم اقاعلیرضا این هفته رابه ایشان ودیگرعزیزان درگروه مرزبانی تبریک وتهنیت عرض می نمایم وبرایشان بهترین هاراارزومندهستم
مصاحبه بسیارپرباری بود وهمچنین زیباواموزنده وپراز نکاتی بود که یک مسافرکه درکنگره سفرمیکندلحظه به لحظه باآن روبه رومیشود لذت بردم وبسیاراموزش گرفتم وهمچنین عرض تشکردارم ازهمسفرگرامی همسفراکرم بابت تهیه وتنظیم این گذارش بسیارزیباوارزنده انشاالاه که موفق وپیروزباشند
حمید نیکبخت دوشنبه 15 مهر 1398 14:13
سلام
این هفته رو به ایجنت محترم نمایندگی نیک آباد آقای رضازاده تبریک عرض میکنم و خداقوت هم بهشون میگم بابت فعالیتشون در این مکان مقدس. امیدوارم با پیگیری و پشتکار، زمین کنگره نیک آباد ساخته بشه و سال آینده جشن هفته ایجنت رو در ساختمان جدید برگزار کنیم.
تبریک و خداقوت هم میگم به مرزبانان گرامی و ممنون زحماتشون هستم. خدا به همه عزیزانی که خدمتگزار کنگره هستند خیر و برکت عنایت فرماید.
مسافر مرتضی رضوانی( نیک آباد) دوشنبه 15 مهر 1398 13:40
بسیار عالی لذت بردم امیدوارم همواره پویا وثابت قدم باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: