WeblogSkin

وبلاگ نمایندگی نیک آباد - دلنوشته در باب دستور جلسه هفتگی؛ جشن گلریزان
دلنوشته در باب دستور جلسه هفتگی؛ جشن گلریزان
دوشنبه 25 آذر 1398 ساعت 11:44 | نوشته ‌شده به دست همسفر زهره tavoosi | ( نظرات )
به نام نامی عشق
دلنوشته ای به بهانه جشن گلریزان



 دستهایی که کمک می کنند مقدس تر از لبهایی است که دعا می کنند. 

نام زیبای گلریزان را که می شنوم حس و حال عجیبی به من دست می دهد واژه زیبایی که از بهار سرچشمه می گیرد از زنده شدن دلها و رهایی از بند شیطان نوید می دهد. بدرستی که پهلوانان پاک سرشت از خود چیزهای گرانبهایی را به یادگار گذاشته اند که تا ابدالدهر از یادها فراموش نخواهد شد در کشور عزیزمان در طول سال جشن هایی گرفته می شود و افرادی که در این جشن حضور پیدا می کنند برای نجات زندانیانی که به خاطر دیه و یا مشکلات دیگر گرفتار شده اند گلریزان برگزار می کنند و تلاش خود را می کنند تا آنها را به آغوش گرم زندگی بازگردانند. چه زیباست این رسم و سنت دیرین که قلبهایی را شاد و چشمهای گریانی را روشن می کنند و افرادی که از مال خود می بخشند تا اشک فرزندی که رنج می کشد را نبینند قطعاً نزد خداوند از جایگاه بالایی برخوردارند.
در مسیر جدیدی از زندگی ام یک توفیق نصیبم شده تا من هم به نوعی در این جشن حضور پیدا کنم اما در مکان مقدسی به نام کنگره ۶۰؛ مکانی که آرامش را به زندگی من هدیه داد. در طول سال با دستور جلسات زیادی برخورد می کنم که به نوعی به زندگی من گره خورده و این دستور جلسه هم چند سالی است که با روح و جسم من اخت پیدا کرده و هر لحظه منتظر برگزاری این جشن عظیم هستم جشن شکرگذاری؛ اما شکر گذاری از چه کسی؟ مگر نه اینکه سالها با سختی های زیادی مواجه بودم و برای رهایی از آنها با زمین و زمان می جنگیدم مگر می شود فراموش کرد که برای خارج شدن از سیاهی ظلمت و نجات از زندگی طاقت فرسا چه اشکهایی می ریختم، چه راز و نیازهایی که در دل تاریکی شب با خدای خود نجوا میکردم و ... تا مسافرم از بند اعتیاد آزاد شود چه زندانی برای خود ساخته بودم زندانی که قفل آن به دست خودم باز میشد اما توان باز کردن نداشتم بدرستی که خداوند بخشنده و مهربان نقطه نوری به من نشان داد و به مکانی هدایت کرد که تا وقتی آنجا را ندیده بودم به عظمتش پی نمی بردم جایی که در آن مهر و محبت همچون باران می بارید بی منت و بلاعوض، جایی که بذر عشق به خالق و مخلوق را در درونم کاشت، جایی که خودم را به خودم بخشید و روحم را نوازش داد و نوید آزادی و رهایی از ظلمت و سیاهی و رسیدن به روشنایی را به من داد. آری اینجا مکانی بود که یک فرد  بیمار که ظاهرا مرده متحرک است را درمان کرده،  آزاد و رها به آغوش گرم خانواده باز می گرداند چگونه می توانم این همه لطف و محبت خداوند را فراموش کنم؟ چگونه می توانم آن همه لطف و محبت بزرگ مرد کنگره ۶۰ آقای مهندس را فراموش کنم؟ مگر نه اینکه ایشان از دل تاریکی ها به ریسمان الهی چنگ زده و به روشنایی رسیدند، مگر نه اینکه ایشان چراغ راهی شدند برای تک تک ما، تا ما هم به روشنایی و آزادی درون برسیم. ایشان آن قدر مهر و محبت را در درونم کاشته اند که دوست ندارم صفحات تلخ گذشته زندگی خود را مرور کنم چون که ایشان به من امنیت دادند و بخشش را آموختند و من را از نفرت بیزار کردند، نام همسفر را به من دادند تا بال پروازی باشم برای مسافرم تا در این مسیر پر از پیچ و خم کنار او باشم و فراموش نکنم در تمام مراحل زندگی و سختی ها و شادیها من همسفر نیز نقش داشتم. در این سفر آموختم که باید صفحات سیاه زندگی خود را پاک کنم و روزهای زیبا و قشنگ را ترسیم کنم ... حال چگونه می توانم جواب آن همه محبت را بدهم؟ آری می توانم با خدمت کوچک به هم نوع خود و با روشن کردن جرقه ای از نور، زندگی جدیدی به او هدیه دهم اما آیا این کافی است؟ خیر. من حاضر بودم همه زندگی ام را بدهم تا رنگ آرامش را ببینم اینک زمان عمل فرا رسیده به یک جشن بزرگ دعوت شده ام پس می توانم با حضورم در جشن گلریزان و از آنچه دارم ببخشم تا بتوانم سهم کوچکی در ساخت یک شعبه داشته باشم تا افراد گرفتاری همچون ما به این مکان مقدس بیایند و آرامش را به زندگی خود برگردانند پس بر همه ماست که در این جشن زیبا و باشکوه شرکت کنیم و از آنچه در توان داریم ببخشیم و بدانیم دستهایی که کمک می کنند مقدس تر از لبهایی است که دعا می کنند.


با احترام همسفر زهره (كمك راهنمای لژیون سوم)

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر لیلا(لژیون سوم) سه شنبه 26 آذر 1398 13:57
سلام و خداقوت خدمت خانم زهره عزیز، بسیار بسیار عالی بود، لذت بردم.
سه شنبه 26 آذر 1398 09:19
خدا قوت خدمت خانم زهره کمک راهنمای محترم دلنوشته بسیار زیبایی بود لذت بردم در پناه خداوند موفق وموید باشید
زهراهمسفرمجتبی دوشنبه 25 آذر 1398 20:42
خداقوت خدمت کمک راهنمای عزیز خانم زهره چقدر دلنوشته زیبایی بود ولذت بردم ,خدارا شکر می گویم که همه ما به این نقطه روشنایی رسیدیم وبه زندگی اولیه خودمان برگشتیم.
همسفر لیلا لژیون دوم دوشنبه 25 آذر 1398 19:15
خانم زهره عزیز دلنوشته بسیار زیبایی بود
دلنوشته شما یاداوری گذشته تاریک همه ما است اینکه کجا بودیم و الان چگونه می توانیم قدردان و شکرگزار باشیم
خدا قوت
همسفر فاطمه دوشنبه 25 آذر 1398 18:50
خانم زهره عزیز،بسیار عالی بود دل نوشته شما امیدوارم خداوند لیاقت وتوفیق بخشش را به تک تک ما بدهد.
فاطمه همسفرحمزه دوشنبه 25 آذر 1398 14:56
خداقوت همسفرعزیز دل نوشته تان بسیارزیباودلنشین بود.درپناه حق موفق باشید
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic