دلنوشته یک همسفر
یکشنبه 15 دی 1398 ساعت 13:18 | نوشته ‌شده به دست مریم رضوانی rezvani | ( نظرات )
به نام آنکه حضورش در همه جا پیداست

راهی که منتظرش بودم

به قلم؛ زهرا همسفر حسین (لژیون چهارم)

 


راه کنگره برایمان باز شد، راهی که ماه‌ها پیش در رؤیاهای صادقانه‌ام به من وعده داده‌شده بود و ماه‌ها منتظرش بودم.

آری راه کنگره آرامش، عشق، ایمان و سلامتی را هم‌زمان و بی‌منت به ما هدیه داد. هدایایی که کلمات قادر به بیان مفاهیم آن‌ها نیستند.


پیام کمک راهنمای عزیزم را دریافت کردم. (مشارکت مکتوب در مورد دستور جلسه کمک کنگره به من و خدمت من به کنگره)
در فکر فرورفتم و خاطرات گذشته برایم تداعی شد. دلم لرزید. گفتم: خدایا من بخشیده بودم برای چه خاطرات باز برایم زنده می‌شود؟!
این به معنای این است که هنوز نتوانسته‌ام روح و روانم را از آن خاطرات آزاد کنم؟ اما این تلنگرها فایده‌ای نداشت تصاویر همین‌طور یکی پس دیگری برایم تداعی می‌شد...! اشک در چشمانم حلقه بست و بغض گلویم را گرفت گویی تصاویر جلوی چشمانم زنده بودند...
روزی که زندگی مشترکمان را شروع کردیم متوجه ایمان قوی مسافرم شدم، نمازهای شب همسرم حسادت مرا برمی‌انگیخت، روحی به زلالی آب روان داشت و افکاری بسی باز و مثبت.
اما زیاد طول نکشید که تنهایی‌های من آغاز شد و متوجه مصرف مسافرم شدم. در ابتدا ایشان موضوع را انکار می‌کردند و همین انکار به من آرامش می‌بخشید. در ادامه تشنجات زندگی‌ام آغاز شد. نمی‌توانستم این‌چنین کاری را از همسرم بپذیرم. ازیک‌طرف خوبی‌های او و در طرفی دیگر مصرف مواد...
هر چه سعی کردم قضیه را یکسره کنم و یک تصمیم قاطع بگیرم  نتوانستم، زندگی‌مان را ادامه دادیم در سایه‌ای از تاریکی‌ها...
«نگاه‌های سنگین اطرافیان و ترحم آن‌ها در محیط کار و زندگی، تنهایی‌هایم، عدم حضور مسافرم در جمع‌های خانوادگی و نبودنش در کنار ما و...»
روزبه‌روز شرایط بدتر می‌شد و زندگی حلقه‌اش را برایم تنگ‌تر می‌کرد. کم‌کم دیدم برای تحمل شرایط سخت زندگی به قرص‌های آرام‌بخش روی آورده‌ام و اگر روزی مصرف نمی‌کردم واقعاً تحمل زندگی برایم ممکن نبود. خودم را مشغول کارهایی می‌کردم تا بتوانم موضوع را فراموش کنم، کمتر در خانه می‌ماندم و روزی چند ساعت را به خرید مشغول می‌شدم.
دیگر نور حتی نمی‌توانست اشعه‌ای از خود را وارد تاریکی‌های زندگی‌ام  نماید، بشدت بدگمان شده بودم و افکاری منفی داشتم به‌گونه‌ای که اگر کسی کلامی می‌گفت به دنبال اهداف شوم او می‌گشتم و این‌ها را زندگی‌ام به من آموخته بود.
تا این‌که راه کنگره برایمان باز شد. راهی که ماه‌ها پیش در رؤیاهای صادقانه‌ام به من وعده داده‌شده بود و ماه‌ها منتظرش بودم.
آری کنگره آرامش، عشق، ایمان و سلامتی را هم‌زمان و بی‌منت به ما هدیه داد. هدایایی که کلمات قادر به بیان مفاهیم آن‌ها نیستند.
در یک‌کلام کنگره خدا و خرما را هم‌زمان به ما هدیه داد.
حال هرچند توانای جبران کردن این هدایای کنگره را ندارم ولی سعی می‌کنم در جلسات آموزشی کنگره به‌صورت فعال شرکت کرده و آموخته‌هایم را آویزه گوشم نمایم تا با عملی کردن آن‌ها بتوانم نماینده خوبی برای آن (کنگره) در جامعه باشم.
و امید آن دارم، بتوانم در آینده با زبان «مالی و جانی» به کنگره خدمت کنم و نشوم حلقه پاره شده زنجیر عشق ......و  ادامه دهم راهی را که آغازشده و بکارم برای برداشت دیگران، همان‌گونه که دیگران کاشتند برای برداشت من....

 

نگارش و تایپ: زهرا همسفر حسین (لژیون چهارم)


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

برچسب‌ها: کنگره 60 نیک آباد،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
یدالله لژیون دوم.(نیک آباد) پنجشنبه 19 دی 1398 11:53
باسلام.
،،،،،،،،روزی که زندگی مشترکمان را شروع کردیم،متوجه ایمان قوی مسافرم شدم،نمازهای شب همسرم،حسادت من را بر می انگیخت،روحی به زلالی آب روان داشت، و افکاری بس باز و مثبت.
همسفر لیلا لژیون دوم سه شنبه 17 دی 1398 08:34
خدا قوت خانم زهرا عزیز بسیار عالی
مسافرمجتبی بطحائی دوشنبه 16 دی 1398 22:23
خداقوت خدمت همسفرمحترم دل نوشته بسیارزیبائی بیان نموده که بیانیست اززبان همه دل سوختگانوهمسفران دربدو ورودبه کنگره انشا.که درسفردوم خدمتگذارخوبی برای کنگره باشیم
مسافرمهدی احمدی دوشنبه 16 دی 1398 16:58
باسلام مطالبی راکه عنوان نموده اید بسیارعالی بود وپرانرژی انشاالاه که درادامه راه موفق وپیروزباشید وبرای شما رهائی راارزومند هستم
وامیدوارم درسفردوم خدمتگذارخوبی باشید
همسفر سعیده دوشنبه 16 دی 1398 13:57
خدا قوت خدمت خانم زهرا،موفق باشید.
مریم همسفر داوود دوشنبه 16 دی 1398 08:52
خانم زهرا عزیز دلنوشته بسیار زیبا و تاثیر گذاری بود.
امیدوارم حال که راه نور و رسیدن به آرامش را پیدا کرده اید قدر آن را بدانید و در این راه روز به روز شاهد موفقیت ها و شادی های شما باشیم.
همسفر لیلا(لژیون سوم) یکشنبه 15 دی 1398 23:24
خانم زهرای عزیزم بسیاربسیار عالی بود و با خواندن این دلنوشته زیبا خاطراتم تداعی شد و ساعتها اشک ریختم. انشالله راه کنگره برای تمامی گرفتاران در دام اعتیاد باز شود و همه به رهایی و ارامش برسند
فاطمه همسفر حمزه یکشنبه 15 دی 1398 23:21
خداقوت خدمت همسفرخانم زهرا عزیزم دلنوشه ات بسیارزیباودلنشین بود.درپناه حق موفق باشی
زهراهمسفرمجتبی یکشنبه 15 دی 1398 21:50
خداقوت خدمت خانم زهرا چقدر مطالب زیبا بود وواقعا ازخواندنش لذت بردم امیدوارم شاهد رهایی شما باشیم وآرزوی موفقیت برای شما میکنم.
همسفر زهره.لژیون دوم یکشنبه 15 دی 1398 20:59
خداقوت خدمت خانم زهرای عزیز بسیار آموزنده بود.
حسن رضوانی یکشنبه 15 دی 1398 20:03
سلام مطالب شما بر گرفته از دل بود بسیار عالی بود لذت بردم خدا قوت بله حضور در جلسه خود کمک کردن به خود و دیگران است
همسفر فاطمه لژیون۴ یکشنبه 15 دی 1398 19:47
سلام وخسته نباشید خدمت خانم زهرای عزیزم بسیار عالی بود
مریم همسفر مرتضی یکشنبه 15 دی 1398 15:40
بی نهایت زیبا بود سپاسگزارم
امیدوارم همیشه موفق و شاد باشید
و از خدمتگزاران عاشق کنگره 60
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو